حسن حسن زاده آملى

350

دروس اتحاد عاقل به معقول (فارسى)

براى آن علوم است بدين سبب گفته‌اند كه علم تذكّر است . هردو فرقه در اثبات مدّعاى خود دليل آورده‌اند . فخر رازى در « مباحث مشرقيّه » ج 1 ، ص 374 ، و صدر المتألّهين در « اسفار » ج 1 ، ص 319 ، فصل 35 و 36 طرف اول مرحله دهم ، قول هردو فرقه و دليل آنان را ذكر كرده و رد نموده‌اند چنان كه مفصّلا نقل مىكنيم . نظر فرقهء اول كه علوم را ذاتى نفوس مىدانند و قائل به تذكّر نيستند اين است كه : چون نفس از اشتغال به بدن منصرف شد ملتفت به گوهر ذاتش مىشود ، و چون علوم ذاتى او است التفات به ذاتش التفات به آن علوم است . مرحوم فروغى در كتاب « سير حكمت در اروپا » در اينكه علم نفس تذكّر است از افلاطون چنين نقل كرده است : « به عقيدهء افلاطون علم به مثل يا صور كلّى بالفطره در عقل يا ذهن انسان به حالت كمون موجود است . به اين معنى كه روح انسان پيش از حلول در بدن و ورود به دنياى مجازى در عالم مجردات و معقولات بوده و مثل يعنى حقائق را درك نموده چون به عالم كون و فساد آمد آن حقائق فراموش شد ، امّا به كلّى محو و نابود نگرديد . اين است كه چون انسان سايه و اشباح يعنى چيزهايى را كه از مثل بهره دارند مىبيند به اندك توجّهى حقائق را به ياد مىآورد . پس كسب علم و معرفت در واقع تذكّر ( Reminiscence ) آنست ، و اگر يكسره نادان بود و مايهء علم در او موجود نبود البتّه حصول علم براى او ميسّر نمىشد » . اين بود سخن فروغى در كتاب مذكور . در اين رساله توضيح و تفسير در بيان مثل لازم مىشود و بيان خواهيم كرد . آنكه فروغى گفت : « روح پيش از حلول در بدن » تعبير حلول دربارهء تعلّق روح مجرد به بدن مناسب نيست . و آنكه در پايان گفتارش آورده است كه : « اگر يكسره نادان بود و مايهء - الخ » دليلى است كه در اثبات مدّعاى مذكور اقامه شد . و آنكه گفت : « علم در عقل به حالت كمون موجود » است با قول فرقهء نخستين